-->

آتش در کف دست

 قال رَسُولُ اللّهِ - صلي الله عليه وآله - : يَأتي عَلي النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ
مِنْهُمْ عَلي دينِهِ كَالْقابِضِ عَلي الْجَمَرِ.
«بحارالأنوار، ج 28، ص 47، ح 9»
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فرمود: زماني بر مردم خواهد آمد كه صبر
نمودن در برابر مسائل دين ـ و عمل به دستورات آن ـ همانند در دست گرفتن آتش گداخته است.

يار وفادار محال «بيست و هفتمين سروده ي خودم»

کاش در دير خرابات فراق
غزلي ساخته بودم گاهي
دم دروازه ي دنياي خيال
سر اين کوچه ي دلتنگي ها
ته اين همهمه ي روشن رود
ميشنيدم هدف سبز وصال
يا وصالي لب درياي خيال
من براي دل خود ساخته ام دنيايي
که پر از غم و پر از شعر و پر از فرياد است
شاعر بي کس شهر
شاعر دلتنگي
نکند سمت هوسهاي قشنگ
نسرايي شعري
نفروزي شمعي
آدمک شاد بخند
آدمک آدمي اينجا تنهاست
تو بخند ، تنها تو بخند
با همان بغض قشنگ
من بميرم اگر آن کاج بلند
سمت روياي وصالت آيد
آخر اي سبزترين هستي من
آه دلتنگترين مستي من
من شب تلخ فراق گل را
با همه بي برگي
با همه وجود سردي
با همه تلخي و دلتنگي ها
گذراندم و رسيدم به بهار
و رسيدم ته روياي وصال
و تو اي باغ بهار
تو اي يار وفادار محال
برو تا ديرتر از ديروز است
برو تا دير شده
مرغ باغ ملکوت
اندرين درد و بلا
زخمي ، زمينگير شده
قفس خاطره اي ساخته ام
مرغ دل در قفس انداخته ام
برو اي مرغ محال
برو اي خواب و خيال
برو اي راوي روياي وصال
برو اما گاهي
از سر رحم و مروت نفسي
يا به حرمت گاهي
ياد من باش فقط
يار من باش ، فقط
مرحم زخم دلم باش ، فقط
راستي جمعه شده
راستي حضرت باران هم نيست!
راستي دير نکرد؟
وسط اينهمه درد ، دلمان پير نکرد؟
کاش يادش بوديم
کاش يارش بوديم
کاش همدم ورد دعايش بوديم
بي قرار نفس گرم وصالش بوديم
آخر اين بي خبري جان مرا ميگيرد
آخر اين ياس قرار دل من ميگيرد
شاعر: وحيد زارع
جمعه بيست و چهارم دي ماه سال 1395

آيت الله هاشمي رفسنجاني دار فاني را وداع گفت

شناسه خبر: 1291525 سرويس: سياسي 19 دي 1395 - 19:46خبرگزاري تسنيم


نشست هاشمي رفسنجاني با اساتيد و دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي بوشهر
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از شخصيت‌هاي باسابقه انقلاب اسلامي دقايقي پيش بر اثر عارضه قلبي درگذشت.

آيتالله هاشمي رفسنجاني دار فاني را وداع گفت

شناسه خبر: 1291525 سرويس: سياسي 19 دي 1395 - 19:46خبرگزاري تسنيم


نشست هاشمي رفسنجاني با اساتيد و دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي بوشهر
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از شخصيت‌هاي باسابقه انقلاب اسلامي دقايقي پيش بر اثر عارضه قلبي درگذشت.

اسامي سوره هاي قرآن کريم همراه با معني

سوره فاتحه (1)؛ سوره بقره (گاو) (2)؛ سوره آل عمران (3)؛ سوره نساء (زنان) (4)؛ سوره مائده (طعام) (5)؛ سوره انعام (چارپايان) (6)؛ سوره اعراف (بلنديها) (7)؛ سوره انفال (غنائم) (8)؛ سوره توبه (9)؛ سوره يونس (10)؛ سوره هود (11)؛ سوره يوسف (12)؛ سوره رعد (تندر). (13)؛ سوره ابراهيم (14)؛ سوره حجر (15)؛ سوره نحل (زنبور عسل) (16)؛ سوره بني اسرائيل (پسران يعقوب) (17)؛ سوره کهف (غار) (18)؛ سوره مريم (19)؛ سوره طه (20)؛ سوره انبيا (پيامبران) (21)؛ سوره حج (22)؛ سوره مؤمنون (23)؛ سوره نور (روشنايي) (24)؛ سوره فرقان (25)؛ سوره شعرا (شاعران) (26)؛ سوره نمل (مورچه) (27)؛ سوره قصص (داستانها) (28)؛ سوره عنکبوت (29)؛ سوره روم (30)؛ سوره لقمان (31)؛ سوره سجده (32)؛ سوره احزاب (گروه ها) (33)؛ سوره سبا (34)؛ سوره ملائکه (فاطر- آفريننده) (35)؛ سوره يس (36)؛ سوره صافّات (فرشتگان صف بسته) (37)؛ سوره ص (38)؛ سوره زمر (جماعتها) (39)؛ سوره مؤمن [غافر] (آمرزنده) (40)؛ سوره فصلت [يا حم سجده (41)؛ سوره شوري (مشورت کردن) (42)؛ سوره زخرف (زينت) (43)؛ سوره دخان (دود) (44)؛ سوره جاثيه (زانو زننده) (45)؛ سوره احقاف (ريگها) (46)؛ سوره محمد [قتال (47)؛ سوره فتح (پيروزي) (48)؛ سوره حجرات (اتاقها) (49)؛ سوره ق (50)؛ سوره ذاريات (بادهاي خاک پراکن) (51)؛ سوره طور (کوه طور) (52)؛ سوره نجم (ستاره) (53)؛ سوره قمر (ماه) (54)؛ سوره الرحمن (بخشنده) (55)؛ سوره واقعه (قيامت) (56)؛ سوره حديد (آهن) (57)؛ سوره مجادله (58)؛ سوره حشر (راندن) (59)؛ سوره ممتحنه (امتحان شده) (60)؛ سوره صف (61)؛ سوره جمعه (62)؛ سوره منافقين (دورويان) (63)؛ سوره تغابن (مغبوني) (64)؛ سوره طلاق (رها شدن از زناشويي) (65)؛ سوره تحريم (حرام کردن) (66)؛ سوره ملک (فرمانروايي) (67)؛ سوره قلم (68)؛ سوره حاقه (69)؛ سوره معارج (آسمانها) (70)؛ سوره نوح (71)؛ سوره جن (72)؛ سوره مزمل (جامه بر خود پيچيده) (73)؛ سوره مدثر (جامه بر سر کشيده) (74)؛ سوره قيامت (75)؛ سوره دهر (زمان) (76)؛ سوره مرسلات (بادها) (77)؛ سوره نبأ (خبر) (78)؛ سوره نازعات (قابض ارواح) (79)؛ سوره عبس (رو ترش کرد) (80)؛ سوره تکوير (در پيچيدن) (81)؛ سوره انفطار (شکافتن) (82)؛ سوره مطففين (کم فروشان) (83)؛ سوره انشقاق (شکافته شدن) (84)؛ سوره بروج (برجها) (85)؛ سوره طارق (آنچه در شب درآيد) (86)؛ سوره اعلي (برتر) (87)؛ سوره غاشيه (قيامت) (88)؛ سوره فجر (سپيده صبح) (89)؛ سوره بلد (شهر) (90)؛ سوره شمس (91)؛ سوره ليل (شب) (92)؛ سوره ضحي (چاشتگاه) (93)؛ سوره انشراح (گشودن) (94)؛ سوره تين (انجير) (95)؛ سوره علق (خون لخته) (96)؛ سوره قدر (تقدير) (97)؛ سوره بينه (برهان) (98)؛ سوره زلزال (زمين لرزه) (99)؛ سوره عاديات (اسبان دونده) (100)؛ سوره قارعه (کوبنده) (101)؛ سوره تکاثر (فراواني) (102)؛ سوره عصر (زمان) (103)؛ سوره همزه (عيبجو) (104)؛ سوره فيل (105)؛ سوره قريش (106)؛ سوره ماعون (107)؛ سوره کوثر (خير بسيار) (108)؛ سوره کافرون (109)؛ سوره نصر (ياري دهنده) (110)؛ سوره مسد (ليف خرما) (111)؛ سوره اخلاص (112)؛ سوره فلق (بامدادان) (113)؛ سوره ناس (مردم) (114)

خوب هايي که از زندگي لذت نمي برند

همان طور که از اسمش مشخص است، افراد اين تيپ هميشه دنبال بهترين ها هستند در حقيقت آدم هاي آرمان گرايي هستند که خيلي براي شان مهم است خوب باشند.

اين افراد مي خواهند هميشه در زندگي نقش پسر خوب يا دختر خوب را بازي کنند.

ديگران نيز از اينگونه افراد انتظار دارند که هميشه آدم خوبه باشند، مثلا والدين هميشه او را به عنوان پسر خوب يا دختر خوب مي شناسند.

همواره براي شان درست و غلط مهم است، يعني هميشه مي خواهند کارهاي شان درست و بهترين باشد.

اگر زماني بفهمند کار نادرست يا اشتباهي کرده اند، کاملا به هم مي ريزند.

هميشه يک ترس دروني از اشتباه کردن در آن ها وجود دارد.

اين افراد سرزنش هاي دروني فراواني دارند به همين دليل هميشه در درون شان احساس گناه و سرزنش مي کنند.

هميشه فکر مي کنند، بايد کاري انجام دهند که بهتر شوند.

اين آدم ها در تمام طول زندگي شان به دنبال انجام کارهايي هستند که مفيد باشد.

اين آدم ها معمولا از لحظات شان لذت نمي برندو نمي توانند در همان لحظه باشند يعني هميشه در آينده به دنبال نتيجه هستند.

تنها وقتي به نتيجه برسند احساس خوبي خواهند داشت که البته اين احساس خوب موقت است چون وقتي نتيجه اي به دست مي آيد ديگر تمام است و تلاش براي نتيجه ديگري آغاز مي شود.

مدام در حال ارزيابي خودشان هستند و مدام در ذهن شان در حال پرسيدن سوال هايي مانند من به اندازه کافي خوب هستم؟ يا من به اندازه کافي کار مي کنم؟ يا...هستند يعني هميشه در درون شان دادگاهي برپاست.

بسياري از اوقات ناراضي و سرخورده و ناراحت هستند چون يک آدم کما ل گرا انتظارات و توقعات زيادي از خودش، ديگران و دنياي پيرامون دارد.

مرتب ميزان پيشرفت شان را ارزيابي مي کنند.

هميشه نگاه شان اين است که يا همه يا هيچ . يعني فکر مي کنند، تنها يک راه درست وجود دارد.

براي اين آدم ها قوانين و چهارچوب ها خيلي مهم است.

آنقدر به دنبال بي نقص ها و کامل ها هستند که چندان از زندگي لذت نمي برند.

ذهن خيلي شلوغي دارند.

نظم و هماهنگي و هميشه مرتب وبا برنامه بودن براي شان خيلي مهم است.

کمال گراها را بشناسيد

1. بايد و نبايد از واژ ه هايي است که زياد استفاده مي کنند مثلا تو بايد به من زنگ مي زدي يا تو بايد...

2. اين افراد دوستان و ارتباطات کمي دارند(ممکن است دوستان صميمي خاص داشته باشند ولي مسلما تعداد آن ها کم است)

3. به راحتي کسي را نمي پذيرند و چون نگاهي عيب جو دارند به محض پيدا کردن ايرادي او را کنار مي گذارند.

4. خيلي آدم هاي کنترل گري هستند اين موضوع را به خصوص کساني که با آن ها زندگي مي کنند متوجه مي شوند.

5. مدام مي خواهند، رفتار ديگران را اصلاح کنند به خصوص وقتي نقص ها و ناپختگي هاي ديگران را مي بينند شروع به غرزدن و انتقاد کردن مي کنند.

6. بيشتر در حال گوشزد کردن نقص هاي ديگران هستند نه تشويق کردن آن ها.

7. اگر کاري را به آن ها واگذار کنند به نحو احسن انجام مي دهند.

کمال گراها

هميشه در تصميم گيري مشکل دارند چون از اشتباه کردن مي ترسند. تصميم گيري قطعي براي شان سخت است مثلا وقتي مي خواهند لباس بخرند بارها و بارها مغازه هاي مختلف را مي بينند با ديگران مشورت مي کنند بالاخره نمي توانند به راحتي تصميم بگيرند.


 مدام از ديگران ايراد مي گيرند.


 از اين که مورد انتقاد قرار بگيرند مي ترسند، وقتي انتقادي را مي شنوند ناراحت مي شوند.


 پذيرش کمي دارند.


معمولا هم نسبت به خودشان وهم ديگران نوعي خشم و عصبانيت دارند چون نقص ها را مي بينند.


تحمل عقايد متفاوت را ندارند و فقط نظر خودشان را درست مي دانند.


مقداري خودخواه هستند يعني فقط خودشان را قبول دارند.

برچسب ها :

کمال گراها,کمال

ديداري تازه در سال 1395

به نام زيبايش سلام
حدود ده سال قبل آخرين ديدار من بود با شهداي هشت سال دفاع مقدس ، يعني از همان موقع تا حالا ديگر جنوب و مناطق جنگي نرفته بودم و بيشتر از طريق فيلم اين مناطق را در ذهنم بازسازي کرده بودم. مدتها بود دلتنگ بودم که يک راهيان نوري بروم تا اينکه ديشب يکي از بندگان خوب خدا با من تماس گرفت و براي عکاسي از کاروان راهيان نور دانش آموزان دختر شيراز دعوت کرد!
گفتم ميشود من هم بروم همراهشان؟ گفت: آره...
برعکس دقيقا همان روز کارهايي داشتم و گفتم: مي آيم به احتمال زياد!
تماس که قطع شد حس کردم آخر مکالمه را درست نشنيد ، گفتم نکند نشنيد که گفتم حتما مي آيم!
توي جاده رانندگي ميکردم از سپيدان به شيراز ، نگاهم محو در افق ، لبخند بر لب ، اشکي در چشم و چشمانم مثل لنز سوني هي جاده را از ميان پرده ي اشک فوکوس ميکرد...
خودم باورم نميشد که بخاطر يادي که شهدا کردم ، شهدا دعوتم کرده باشند ؛ چند وقتي غم سنگيني روي سينه ام بود بخاطر بحث هاي زيادي که اينروزها بخاطر ديانت و سياست و داعش و تفکر اسلامي در جمهوري اسلامي و.. با دوستان ميکرديم و گاه قانع نميشدند که دين خدا خوب است و حرف جدايي دين از سياست را ميزدند ، يا بحث ولي فقيه را قبول نداشتند و هرچه ميگفتم ما نميگوييم سيد علي معصوم است و عصمت فقط مال ائمه است ؛ خلاصه خسته شده بودم!
انتظار يک دلگرمي يا آرامش بودم تا اينکه دعوت شدم به کربلاي ايران!
آن شب بيخواب بودم تا اينکه صبح شد و تماس گرفتم که کجا بيايم؟
گفت: شايد نشود خودت بروي ولي فعلا براي عکاسي بيا...
تلفن که قطع شد، با خودم گفتم آقاي متوهم! شهدا صدايت را شنيده اند؟ ها؟ دعوتت هم کرده اند؟ و يک لبخند تلخ!
يک کيف براي سفر چند روزه با خودم برداشتم ، گفتم من به قصد رفتن ميروم نبردنم مي آيم خانه!
به خانواده هم همين را گفتم و رفتم...
الان که دارم اين متن را با مداد سياه مينويسم در جاده به سمت شهدا در حرکتيم.
شد آنچه بايد ميشد. من الله التوفيق 17 آذر 1395

X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد